نوشتن در رابطه با جملات قصار ٢

“آدم برای پول یا شهرت نمی نویسد. می نویسد که زنده بماند.

ری برادبری”

 

 

جمله ی قصار بعدی کتاب قدرت نوشتن استاد کلانتری

 

(شاید بهتر باشد قبل از اینکه متن کوتاهی در رابطه با این جمله بنویسم، اول شرح کوتاهی در رابطه با این نوشته هایم دهم؛ طبق صحبت های استاد می خواهم هر روز یکی از جملات این کتاب را بخوانم و در رابطه با آن مطلب کوتاهی بنویسم.)

 

آدمی از روزی که خواندن و نوشتن را یاد بگیرد می نویسد. حتی افراد بی سواد هم گاهی قلم به دست گرفته اند و تلاش شان را برای نوشتن به کار گرفته اند.

از روزی که در کنار پدرم خواندن و نوشتن را سریعتر از مدرسه یاد گرفتم، دوست داشتم بنویسم. این نوشتن جزئی از زندگی من شده است. بدون نوشتن نمی توانم روزهایم را پشت سر بگذارم. در دفتر خاطرات قدیمی ام که مربوط به سال ۸۵ است. صفحه را با این جمله آراسته ام؛

“من آرزو دارم در آینده نویسنده شوم.”

آن دوران هدف من از نوشتن خلق داستان ها و شخصیت های ذهنم بود. کتاب های زیادی می خواندم، کارتون های زیادی هم نگاه می کردم. همیشه به افکار و ایده های پشت داستان می اندیشیدم. اینکه چطور می شود داستانی نوشت و شخصیتی خلق کرد،همیشه برایم سوال بود.

حتی چند داستان بچه گانه هم از آن سالها دارم که همانطور دست نخورده و بدون هیچ ویرایشی باقی مانده اند.

 

زمانی که بعد از سال ها دوباره به آغوش نوشتن داستان و شعر بازگشتم. با خود گفتم که این‌بار هیچ کسی نمی تواند مرا از نوشتن داستان هایم دور کند. اینکه شاید روزی نویسنده بزرگی شوم که کتاب‌هایش چند و چند هزار نسخه فروش رفته است به ذهنم آمده‌است. و انکار آن دروغی بیش نیست.

اما محکم ترین و سفت و سخت ترین دلیل نوشتن من، زندگی کردن است. در این ٨,٩٩۶ روزی که زنده بوده ام و نفس کشیده ام، اگر دوران شیرین بچگی را در حذف کنم. روزهایی زیادی دست به قلم بوده ام. کلمات زیادی را در کنار هم چیده ام. دفاتر زیادی را تمام کرده ام. تعداد بیشماری از آنها حس و حال درونی خودم بوده است که نوشته ام، داستان یا شعری نبوده است چون سال‌ها پیش معلمی مرا از این جاده برگرداند و مسیر پیش رویم را بیهوده خواند. پس فقط برای دل خودم می نوشتم. حتی پیش آمده که هفته ها ننوشته ام، اما حس شیرینی که بعد از تخلیه احساساتم در روی چند برگه کاغذ نصیبم شده است. بارها به من یادآوری کرده که این اتفاقات نبوده زندگی من را به جهنم تبدیل کرده است بلکه ننوشتن بوده که تاب و توان من را پایین آورده است.

شاید اگر روزی قلم و دفتر را از من دریغ کنند، دیگر نتوانم زندگی آسوده ای داشته باشم، چون مرده ای بیش نیستم. با نوشتن است که من می توانم به زندگی کردن ادامه دهم.

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *