نوشتن در رابطه با جملات قصار

“در این دنیا دو حرفه ی شریف هست : پزشکی و نویسندگی. پزشک تن را درمان می کند و نویسنده جان را.

ری برادبری ”

 

سومین جمله قصار کتاب قدرت نوشتن اثر استاد کلانتری

این جمله جای بحث زیادی دارد. قطعا نظرات متفاوتی وجود دارد و بسیاری از نظرات هم شامل این می شود که شغل های شریف دیگری هم وجود دارد. نه مخالف نویسنده و نه مخالف آن دسته از دوستان هستم.

در رابطه با نویسندگی و نوشتن می خواهم بگویم نه نقد کردن حرف نویسنده؛ در حقیقت نوشتن و نویسندگی از بسیاری جهات ذهن و جان آدمی را درمان می کند. بحث را علمی نمی کنم و تنها چندین تجربه خود را از درمان های نوشتن برایتان می گویم.

هنگامی که به تخت خواب می روید و چشم هایتان را روی هم می گذارید، افکاری زیادی به ذهن شما حمله می کنند. خواب را دور می کنند و خودشان هر لحظه نزدیک و نزدیک تر می شوند. به حدی شما را در خودشان غرق می کنند که خواب از چشم های شما می گریزد. همین که به ساعت نگاه می کنید متوجه می شوید تايم زیادی را با غلت زدن و فکر کردن سپری کرده اید، کلافه می شوید. فردا کارهای زیادی برای انجام دادن دارید. حتی اگر بیکار هم باشید قطعا کل فردایتان را با کلافگی و بی حوصلگی سر می کنید.

به عقب برگردیم همان لحظه ای که پلک هایتان مثل یک پرده اجازه ورود روشنایی را به چشم هایتان بست. افکار هجوم می آورند. قبل از شدت یافتنشان بلند می شوید و خلاصه ای چند کلمه ای از آن افکار را روی کاغذ می نویسید. در کمال تعجب آن افکار غیب شده اند.

چند شب پیش یک آهنگ در ذهن من پرسه می زد که با این کار به فردا موکول شد.

تا بحال همه شما دست کم یکبار سعی در نوشتن خاطرات خود داشته اید. فرقی هم نمی کند زشت یا زیبا باشند. اما با نوشتن آن ها احساس سبک شدن کرده اید. دفتر را بر می دارید و در گوشه ای مخفی می کنید تا دست بقیه افراد را از مطلع شدن به افکارتان کوتاه کنید.

اگر تابه حال امتحان نکرده اید؛ پیشنهاد می کنم افکار اندوهگین خود را روی کاغذ بیاورید. اوایل به شدت تحت تاثیر آن ها حس و حالتان به هم می ریزد، ناراحت می شوید. حتی ممکن است ناخودآگاه قطره های اشک بر روی برگه کاغذ فرود بیاید. بعد از نوشتن و تمام شدنِ تمام حرف های درونی تان با خود بلند شوید و کاغذ را به هزاران تکه بدل کنید. حس شیرینی است! گویی مشتی سنگین بر دهان احساسات غمگین نهاده اید. حس سبک بالی و پیروزی جای آن توده کثیف و گرد و خاک گرفته را می گیرد.

بسیاری از نویسندگان و روانشناس های خبره نوشتن را راهی برای خلاصی از افسردگی عنوان کرده اند. با نوشتن بسیاری از احساسات سرکوب شما سر بلند می کنند و زنده می شوند. احساساتی که شخصیت شما را تشکیل داده اند. بغض ها، کینه ها، غصه ها و اتفاقات سنگینی که در قلب و ذهنتان تلنبار کرده اید بیدار می شوند و ریخت شان گم می شود. دیگر در درون شما زندگی نمی کنند. بلکه روی کاغذ می آیند و بعد ناپدید می شوند.

دفعه ی بعد که سعی داشتید بنویسید، به حس و حال قبل و بعد از نوشتن تان کمی فکر کنید… از نتیجه بدست آمده، شگفت زده خواهید شد.

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *