یک قاچ کتاب _ والت ویتمن

چند شعر زیبا از والت ویتمن تقدیم به شما

 

همه چیز را از دل و جان فدای تو می کنم،

بگذار فنا شوم اگر باید چنین باشد!

 

___________________________

Ever-returning Spring, trinity sure to my you bring,

LilaC blooming perennial and drooping star in the west,

And thought of him l love.

 

 

ای بهاری که بازگشتت همیشگی است، تو به یقین سه چیز برای من به همراه می آوری :

یاسی که جاودانه می شکوفد، ستاره ای که در باختر غروب می کند،

و یاد مردی که من دوست می دارم….

 

___________________________

 

 

هنگامیکه آزادی جایی را ترک می کند، نخستین کسی نیست که پا بیرون می نهد و حتی دومین و سومین کس هم نیست،

صبر می کند تا همه بیرون روند، و او آخرین کس است.

هنگامیکه دیگر خاطره ای از قهرمانان و شهیدان نماند،

و هنگامیکه حیات و جان های مردان و زنان یکسره از سرزمینی رانده شوند،

آنگاه آزادی یا اندیشه آزادی از آنجا رانده خواهد شد،

و پیمان شکنان اقتدار مطلق خواهند یافت.

___________________________

 

ای جاده عمومی، در پاسخ تو می گویم که از ترک گفتن تو باکم نیست،

با اینهمه دوستت دارم،

تو احوال مرا بهتر از خود من بیان می کنی،

من ترا از شعر خود گرامی تر خواهم داشت.

خیال می کنم که همه قهرمانی ها و تمامی شعرهای آزاد در هوای آزاد بتصور در آمده است،

خیال می کنم که در اینجا درنگ توانم کرد و معجزه ها توانم نمود،

خیال می کنم که هر چه را در راه ببینم دوست خواهم داشت،

و هر که مرا ببیند دوست خواهد داشت،

خیال می کنم هر که را ببینم شادمان خواهد بود.

از این ساعت خود را مکلف می دانم که از همه قید و بند ها و حدود های خیالی رها گردم،

به آنجا روم که می خواهم، و خداوند و سالار مطلق خود باشم،

به دیگران گوش فرا دهم و آنچه می گویند بگوش جان بشنوم،

تامل کنم، به جستجو پردازم، بیاموزم و بیاندیشم

 

___________________________

 

اینجا خرد را در بوته آزمایش می نهند،

خرد را آخرین بار در مدرسه ها نمی آزمایند،

خرد را نمی توان از کسی که صاحب آنست به کسی که از آن محروم است منتقل ساخت،

خرد از آن روح است،

اثبات نمی پذیرد،

خود دلیل خویشتن است،

شامل همه موارد و موجودات و کیفیت ها می گردد و خرسند است،

تحقق واقعیت و ابدیت و علو اشیاء است؛

در منظره اشیاء چیزی است که خرد را از درون روح بر می انگیزد.

اکنون فلسفه ها و مذاهب را باز می آزمایم،

شاید که در تالار های سخنرانی درست جلوه کنند، ولی در زیر ابرهای انبوه و در کنار چشم انداز ها و امواج روان هرگز جلوه ای نخواهند داشت.

اینجا عرصه درک و شناخت است،

اینجا کسی است که آنچه را باید پذیرفته است _ وی آنچه را درون خود نهفته دارد در می یابد،

گذشته، آینده، عظمت و عشق _ اگر آنها از تو تهی هستند تو خود از آنها تهی هستی.

 

 

 

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *