یک قاچ کتاب – گربه ای که کتابها را نجات داد

چند قاچ شیرین کتابی از کتاب جذاب و دوست داشتنی گربه ای که کتابها را نجات داد اثر سوسوکه ناتسوکاوا . این کتاب به قدری دلنشین بود ،که مرا از همان ابتدای داستان سر جایم میخکوب کرد . تا زمانی که به اتمام نرسید از جایم جم نخوردم .

 

در ابتدا یک بریده طولانی کتاب را قرارداده ام . در انتها بریده های کوتاه هم پیوست گردیده است .

 

« افکار به تنهایی نمی تونن دنیا رو تغییر بدن . »

لحن زن ناامید کننده بود . گویی واقعا تسلیم شده بود .

« من بارها و بارها توی این سال ها ، شاهد ایده آل گرایی جوونا و خوش بینی بی منطقشون بودم . دیگه ازش خسته شدم . چون عملا چیزی تغییر نکرده .»

_ کتابا می تونن به ما دانش ، خرد ، ارزش ، دید وسیع تری از دنیا و کلی چیزای دیگه بدن . لذت یادگیری چیزایی که قبلا نمی دونستیم و دیدن چیزای جدید واقعا قابل وصف نیست . اما به نظرم کتابا یه چیز خیلی مهم تر هم برامون دارن . کتابا به ما یاد می دن که باید به اطرافیانمون اهمیت بدیم .

کتابا پرن از افکار و احساسات آدما . مردم رنج کشیده ، مردم خوشحال و ناراحت . با خوندن داستانا ، با تجربه کردن زندگی اون آدما ، می تونیم با افکار و احساسات آدمای دیگه هم آشنا بشیم . به لطف کتابا ، می تونیم نه تنها با آدمایی که کنارمون زندگی می کنن، بلکه با زندگی آدمایی که توی دنیاهای متفاوتی از ما زندگی می کنن هم ارتباط بگیریم . به کسی آسیب نرسون . هیچ وقت واسه آدمای ضعیف تر قلدری نکن . به کسایی که نیاز دارن کمک کن . شاید به نظر بعضیا این جملات خیلی بدیهی باشن اما حقیقت اینه که این روزا بدیهیات دیگه بدیهی نیستن . بدتر از اون اینه که مردم گاهی در مورد انجام دادن یا ندادن این بدیهیات سوال می پرسن . چرا نباید به بقیه آسیب برسونیم ؟ توضیحش اصلا ساده نیست . با منطق نمی شه در موردش حرف زد . اما اگه همین آدماکتاب بخونن ، متوجه دلایل می شن . این مهم تر از استفاده از منطق برای توضیح جواب این سوالاست .

آدما تنها زندگی نمی کنن و کتابا می تونن اینو بهشون نشون بدن.

رینتارو تمام تلاشش را کرد تا حرف هایش را به گوش شنونده ی نامرئی اش برساند . «به نظرم قدرت کتابا اینه که … اینه که به ما یاد میدن به بقیه هم اهمیت بدیم. همین قدرته که به مردم شهامت میده و به نوبه خودش از مردم حمایت میکنه.»

رینتارو برای مدتی سکوت کرد و لب پایینش را گزید.

شهامتش را به کار گرفت و ادامه داد :« می خوام اینو فریاد بزنم ؛ به نظرم شما فراموش کردین که قدرت کتابا احساس همدلی شونه . »

زن ابروهای نازکش را در هم کشید و تکرار کرد: «افکار به تنهایی نمی تونن دنیارو تغییر بدن.»

_«اما به نظر شما نباید حداقل تلاشمون رو بکنیم؟»

«اینجا حرف از منطق نیست. مهم اینه به کسی که هستیم افتخار کنیم.»

« مهم نیست چقدر سطحی یا جزئی باشه ، یه تغییر همیشه یه تغییره . »


  • کتابای قدیمی تر ، اونایی که تاریخچه ی طولانی تری دارن ، تحت تاثیر افکار و روح کلی از انسان ها قرار گرفتن ، و قدرت فوق العاده ای پیدا کردن ، حالا چه خوب و چه بد . روح چنین کتابایی تحرف شده ….
  • همونطور که روح یه انسان می تونه با رنج کشیدن فراوون سیاه بشه ،روح یه کتاب هم ممکنه تغییر کنه . کتابی که توی دستای یه آدم شرور بوده باشه ، می تونه روح شروری پیدا کنه . و اینجوری دوتایی می تونین دنیا رو به هم بریزن .
  • کتابا روح دارن . یه کتاب فقط توی قفسه باشه ، جز چند برگ کاغذ چیز دیگه ای نیست . تا وقتی که باز نشه ، هیچ قدرت خاص و داستان جذابی داخلش نداره . اما کتابی که گرامی داشته بشه ، دوست داشته بشه و پر باشه از افکار آدما ، روح پیدا می کنه.
    کتابا روح دارن . کتابی که گرامی داشته بشه ، تا ابد روحش رو حفظ می کنه . زمانی که خواننده بهش نیاز داشته باشه ، برای کمک بهش میاد .
  • این روزها ما انقدر سر مون به زندگی خودمون گرمه که بقیه رو فراموش کردیم . وقتی که یه نفر ارتباطش با قلبش رو از دست بده ، دیگه نمی تونه درد دیگران رو ببینه . اونجوری می تونه دروغ بگه ، به دیگران آسیب برسونه ، و از اونا به عنوان نردبون ترقی خودش استفاده کنه و هیچ حس خاصی هم نداشته باشه . دنیای امروز پره از آدمای این شکلی .
  • « صحبت کردن با یه لحن مهربون و بیان کلمات خوشگل ، روح یه آدم رو بزرگ نمی کنه . چیزی که مهمه توانایی همدردی کردن با دیگرانه ، توانایی درک دردهای اونا و موندن کنارشون زمانی که غصه دارن .»
  • « توی دنیای امروزی ، کلی از بدیهیات برعکس شدن . قوی تر ها از ضعیف ها به عنوان پله ی زیر پاشون استفاده می کنن تا بالاتر برن و از افراد نیازمند هم بهره کشی می شه . مردم توی این الگوی غلط گیر افتادن . هیچ کس شکایتی نمی کنه و نمی خواد جلوی این رفتار ها گرفته بشه . »
  • « این درست نیست که هرچه بیشتر بخونی ، دانشت نسبت به دنیا بیشتر می شه . مهم نیست توی مغزت چقدر اطلاعات وجود داره ، تا زمانی که از دانشت استفاده نکنی و با پاهای خودت دنیا رو تجربه نکنی ، دانشت جز اطلاعات پوچ و بی فایده چیزی نیست . »
  • رینتارو سریعا پاسخ داد :« اندیشمندانی که این روزها به جای ورق زدن کتاب کارهای دیگری انجام می دهند ، رفته رفته فکر کردن در مورد خودشان را از دست می دهند . اشخاصی که کتاب ورق نزنند ، فکر هم نمی توانند بکنند . »
  • هوم ، درسته که حس شوخ طبعی درست و حسابی نداری ولی قلب مهربونی داری . این دنیا همیشه به ما سخت می گیره و ما هم باید با آخرین توانمون مبارزه کنیم ، انقدر سخته که گاهی حس می کنیم همه چیز پوچه . بهترین سلاح ما برای مقابله با این درد و رنج ، منطق و یا حتی خشونت نیست ، بلکه شوخ طبعیه .
  • گربه طوری که گویی افکار پسر را خوانده باشد ، گفت :« درک موضوعات مهم همیشه سخته ، جناب مالک . خیلی از آدما نمی تونن متوجه حقایق واضح بشن . اونا سرگرم زندگی روزمره شون هستن و نمی دونن تنها با قلبه که میشه حقایق رو دید ؛ موضوعات مهم رو نمی شه با چشم دید .

 

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *