یک قاچ کتاب_ شاهراه تاثیرگذاری

بریده هایی از کتاب شاهراه تاثیر گذاری اثر شاهین کلانتری

 

رنـج شـروع نکردن چنـان مهلک اسـت کـه شـايـد فقـط بتوانيـــم آن را بـا رنــج نـاشـی از ورشکستگی و بیماری و ازدست دادن عزيـــزان قيـاس كـنـيـــم .تنهـا چیـزی کـه بـایـد از آن بترسیم، شـروع نکردن اسـت. هـر قـدر ديرتـر آغـاز کـنـيـم، وسـواس شروع کار سخت تر می شـود. شـروع کردن انرژی و انگیزه نمی خواهـد، حتـى امكانـات هـم نمی خواهـد. این ها چیزهایی هستند که پس از آغاز کـردن بـه دسـت می آینـد، نـه پیش از آن.

ایساک دینسـن زمانی گفتـه بـود کـه هـر روز کمی می نویسد، آن هـم نـه بـا امید و نه با نومیدی. شاید لازم اسـت مـا نيـز هـمـيـن الآن شـروع كـنـيـم؛ بـدون اميـد و بـدون ناامیـدی. آغاز هر کاری کاشـتن بـذر شـادی است، حتی اگر نتیجه کار شکست مطلـق باشـد. کهن سالان و بیماران در شـرف مـوت نـه حسـرت شکست حاصل از کارهای انجام داده، بلکـه حسـرت کارهایی را می خورنـد کـه دیگـر فرصتی برای آغازشـان نمانـده اسـت.

————————————————————-

بیماری مهلک «خودمرکز جهان پنداری»

مورچه که دید آب تمام لانه اش را فراگرفته، داد زد: «دنیا را آب برد!»

حالا حکایت ماست. افکار و اعمال خودمان را به همه دنیا تعمیم میدهیم.گمان می کنیــم جـميـع خـلايـق چشـم دوخته انـد کـه پـای مـا روی پوسـت مـوز بـلغـزد تا آنهـا قهقهه بزننـد.

ولی واقعیت این است:در سالهای اولیه کارمان، معمولاً هیچ کس به کار ما توجه چندانی نمی کند.

این کـه خـيـال كـنـيـم انتشار نوشته های بد و بیان ایده هـای ضعیـف بـه اعتبار مـان خـدشـه وارد می کند، ناشی از یک خطـای شـناختی بـزرگ اسـت.

دقیقاً نگران ازدست رفتن کدام اعتباریم؟

در آغاز کار، هنوز اعتباری کسب نکرده ایم که دلواپس خدشه دار شدنش باشیم.برای کسب ذره ای اعتبار باید سالها عرق بریزیم.

————————————————————-

اگر گمان می کنیم که نمی توانیم خلاق باشیم، نمی توانیم.

اگر گمان می کنیم که می توانیم خلاق باشیم، می توانیم.

پیش از هر چیز، باورهای فرد است که او را بارور یا نابارور می کند.

————————————————————-

«زنده بودن» محکم ترین دلیل برای نوشتن و آموختن است.

————————————————————-

مثلاً ماننـد نـادر ابراهیمی به خودمـان می گوییم: «احساس رقابـت احساس حقارت است.» دوست داریـم بکراندیش باشیم و بی رقیب؛ امـا تـه دلـمـان خـوب می دانیـم کـه ایـن آرزو هـم یکی از بهانه های همیشگی است بـرای گریز از عمـل.

نتیجـه: نگرانی از زیادبـودن دست ها در هر کاری، می توانـد مثـل سـمـی مهـلـک عـمـل کـنـد و روزبـــه روز بيـن افکار و اعمالمـان فاصله بیش تــری بیندازد. به مـرور، بـه آدمـی تبدیـل می شـویـم کـه بـه دسـت آوردهای دیگران چشـم دوختـه و مـدام امـروز و فردا می کند و رو به تباهی می رود.

————————————————————-

هر چه در این پرده نشانت دهند

گر نپسندی به از آنت دهند

نظامی گنجوی

————————————————————-

در ستایش الهام بخش بودن

الهام بخش بـودن ربطـی بـه شـهرت طلبی و خودنمایـی نـدارد. الهام بخش بـودن یعنـی محرک تازه هـا بـودن، یعنـی افـكـار و اعمـال نـو آنتونی رابینز می گوید: «الهام بخش بودن مهارتی است که می توانیم آن را یاد بگیریم. »

————————————————————-

چرا باید بی حوصلگی را تحمل کنیم؟

و به گمـان مـن، بسیاری از شاهکارها بـر اثـر بی حوصلگی پدید آمده اند؛ از بهتریـن شـعرها گرفتـه تـا عظیم ترین اختراع هـا مـن فـکـر می کـنـم سـعدی و حافـظ هـم گـاهـی از تاریکی شب ها و مـلال روزهـا بی حوصلـه می شـده انـد کـه بـه نـوشـتـن پناه می برده انـد. بایـد از بی حوصلگی، بـه سـتـوه آمـده بـاشـیـم تـا بـوم نقاشی را شـوکـه کـنـیـم، یـا بـه جـان کپک هـای آزمایشگاه بیفتیـم و ناگهان پنیسیلین را کشف کنیـم.

————————————————————-

یکی از باورهـای خدشه ناپذیر مـن ایـن اسـت کـه نـهـایـت بهــره وری فقـط بـا «تنهایی محض» بـه دسـت می آیـد. گزاره ای هست که در طـول سـالها فعاليتـم بـه مـن ثـابـت شـده است: «انسـان وقتـی خـوب کار می کنـد کـه تنهـا بـاشـد.» دست آوردهای خلاقانـه مـن در خلوت و تنهایی، بعضـاً بيـش از ده برابـر زمانـی بـوده که حتی گربه ای در محـل حـضـور داشته است؛ آدمی زاد کـه جـای خـود دارد.

————————————————————-

جـرج سیمتانیک می گوید: «تنهازیستن مـحـتـاج کم یاب تریـن شهامتهاسـت. چـه بسـیارند کسانی که حاضرنـد بـا دشـمن خونی شـان در میدان کارزار رویارو شـوند؛ اما از این کـه بـا خودشان در خلـوت روبه رو شـوند، هـراس دارند.» جملـه بـالا جنبـه فیزیکی تنهایی را در نظـر دارد؛ امـا روح آن بـا ایـن جـملـه معـروف پاسکال یکی است: «ناشادمانی های آدمی تنها از این ناشی می شـود کـه او توانایی ساکت و آرام ماندن در یک اتاق را ندارد. »

————————————————————-

مورچه که دید آب تمام لانه اش را فراگرفته، داد زد: «دنیا را آب برد!»

حالا حکایت ماست. افکار و اعمال خودمان را به همه دنیا تعمیم می دهیم.

گمان می کنیــم جـميـع خـلايـق چشـم دوخته انـد کـه پـای مـا روی پوسـت مـوز بـلغـزد تـا آن هـا قهقهه بزننـد.

ولی واقعیت این است:در سالهای اولیه کارمان، معمولاً هیچ کس به کار ما توجه چندانی نمی کند.این کـه خيـال كـنيــم انتشــار نوشته های بد و بیان ایده هـای ضعیـف بـه اعتبار مـان .خدشه وارد می کند، ناشی از یک خطـای شناختی بـزرگ اسـت.

دقیقاً نگران ازدست رفتن کدام اعتباریم؟

در آغاز کار، هنوز اعتباری کسب نکرده ایم که دلواپس خدشه دارشدنش باشیم. برای کسب ذره ای اعتبار باید سالها عرق بریزیم.

————————————————————-

جان گالزورثی می گوید: «اگر درباره آینده فکر نمی کنیم، آینده ای نخواهیم داشت. »

————————————————————-

قدرتمندترین جملـه قـصـاری کـه تاکنـون خوانده ام، ایـن جمـلـة آيـن رنـد اسـت: «هر که برای آینده می جنگد، آینـده را امروز زندگی می کنـد.» ما ناگزیر به ایفای نقش در ساختن آینده ایم.

نيكيتا خروشچف زمانی گفته بود: «آینـده بزرگ تریـن دل مشغولی مـن اسـت؛ چـون قـرار است باقـی عـمـرم را در آن سپری کنم. » این کـه بـرای تأکیـد بـر «اهمیت زندگی در لحظـه حـال» مـدام بگـویـم نـگـران آینـده نـبـاش نه عقلانی است و نه امکان پذیر. نگرانی از آینده بخشی از ذات ماست. نگرانـی نشـانه فکر کردن است و نگرانـی بـرحـق و به جـا مـايـه غنيمـت اسـت. به تعبيـر آلبـر كـامـو، احسـاس امنیت نداشتن اسـت کـه آدمی را به اندیشیدن سـوق می دهـد.

————————————————————-

برای پرهیز از افراط و تفریط در زمان بندی کارها، این دو نکته را به یاد داشته باشیم:

۱. قانـون پارکینسون می گوید: مـدت انجام دادن کارهـا، بـه همـان انـدازه ای کش می آید که برایشان تعیین می کنیــم.

۲. گاهـی خـطـای شـناختی «اعتمادبه نفـس كاذب» وجـود دارد. ممكـن اسـت بـرای انجـام کارها، زمـان پایانی را در نظر بگیریـم کـه بسیار زودتـر از زمـان لازم بــرای آن کار باشـد. بنابرايـن بـايـد ميـان ایـن دو تعـادل برقرار کنیـم تـا کـارهـا بـه سـرانجام برسند و بهره وری افزایش یابد.

————————————————————-

کسی که به هنرمنـد درونش مجـال ظهـور و بروز نمی دهـد، حمـال جنازه ای اسـت کـه تـا روز مـرگ روی دوشش می مانـد. کمـر مـانـه زیـر بـار گرانی و شکست عاطفی و بحران های اجتماعی بلکه در اصـل، زیـر بـار جـنـازۀ هنرمنـد درونمـان خـم می شـود. بسیاری از مـا وجـود چنیـن جنازه ای را نفی می کنیم؛ امـا بـوی تعفنش را که نمی توانیم از مشـام دیگران دور سـازیـم!

هيتلر و صدهـا ديكتاتور و مستبد دیگر، انتقام سختی تحمـل هـمـیـن جنـازه روی دوششان را از دیگران گرفته اند و می گیرند. هیتلر، اگـر سـرش بـه نقاشی اش گـرم بـود، وادار نمی شـدکه از شـدت تعـفـن بر آمـده از جنازه هنرمنـد درونش، از اتاق بیرون بزنـد و میلیون هـا نـفـر را بـه خاک و خـون بکشـد.

نه قرص، نه سیگار، نـه مشـاور و نـه هـزار مرشـد رنگارنگ، نمی تواننـد گـوری بـرای جنــازه درونمان پیـدا کـنـنـد. مـا بـه دم مسیحایی هنـر نـیـاز داریم.

————————————————————-

دوســتـان مـا زمـانـی حذفمـان می کننـد کـه دیگـر ج نسخه اصلاح شـده و بهتـری ازخودمـان عرضـه نـكـنـيــم.اگر کسی کنارمان گذاشـت، به جـای دل خـوری از او، خودمان را بررسی کنیم و ببینیـم آیا نرم افزار مـان هـم چـنـان بـا سيستم عامل او سازگار است، یا نه، فقـط باعـث پر شـدن رمش شـده ایم؟

————————————————————-

کیفیت همیشه جذاب است. چه کسی دلش می خواهد کار بی کیفیت انجام بدهد!؟

امـا مسـئـلـه ایـن اسـت کـه در بسیاری از کارهـا، ازجملـه در مهارت آمـوزی، کمیـت بـرکیفیـت مـقـدم اسـت.

از روز اولی که نواختن سازی را می آموزیم، نمی توانیم ملودی بسازیم.

از روز اولی که دست به نوشتن میبریم، نمی توانیم رمان بنویسیم.

از روز اولی که سراغ محتوانویسی می رویم، نمی توانیم آبر مقالههای درجه یک بنویسیم.

از روز اولی که در باشگاه ثبت نام می کنیم، نمی توانیم در مسابقات جهانی شرکت کنیم.

از روز اولی که در آموزشگاه رانندگی تعلیم می بینیم، نمی توانیم در اتوبان ویراژ بدهیم.

کوتاه سخن: اول کمیت، بعد کیفیت.

————————————————————-

و سه نکته نسبتاً حیاتی!

۱. یابندگی مخاطبان خاص

شـایـد محتـوای مـا در میـان هياهـوى رسانه های زرد نادیـده بمانـد؛ امـا نـگـران نباشیم،نسـل مخاطبـان خـاص هرگـز منقـرض نمی شـود. آنهـا مـا را خواهنـد يـافـت.

۲. تکرار برای مخاطبان کم توجه مخاطب را نبایـد نـادان فـرض كنيم؛ امـا غالبـاً بـهـتـر اسـت او را کم توجـه بدانیم و برایش نکات مهـم را به جـا و بـا بيان هـای متفاوت تكــرار کنیــم.

۳. این نکته مهم را از یاد نبریم ، برای مخاطبانمان بنویسیم، نه برای رقبایمان.

————————————————————-

«من خوش بینم. به نظرم چیز دیگری بودن ثمره چندانی ندارد. »

وینستون چرچیل

————————————————————-

جرقه هایی برای نوشتن یادداشتهای کوتاه در رسانه شخصی:

نوشتن درباره کتابی که داریم آن را مطالعه می کنیم.

نوشتن درباره جملات قصار و تحلیل یک جمله از زوایای مختلف.

نوشتن خاطراتی که می توانیم نکته جالبی از آنها بیرون بکشیم.

نوشتن گزارش کوتاهی درباره مهم ترین مطلبی که در روز یاد گرفته ایم؛

نوشتن دستورکارهای لیستی از بخشهای گوناگون حوزه تخصصی مان؛

نوشتن درباره اتفاقاتی که در جریان کارهای روزانه تجربه میکنیم؛

نوشتن درباره اخبار و رویدادهای حوزه موردعلاقهمان.

نوشتن تعاریف تازه برای اشیا و مفاهیم.

نوشتن درباره نوشته های تازه دیگران و لینک دادن به آن نوشتهها.

نوشتن بر اساس کامنتها و بازخوردهایی که دریافت میکنیم.

از ایـن ایده هـا می توانیــم بـرای وبلاگ نویسی و توییت نویسی و کپشن نویسـی اســتفاده کنیم .

————————————————————-

بورخس می گوید: «چیزی کـه مـن واقعـاً بـه آن می اندیشـم ایـن اسـت کـه حـداقـل یـک نفـر مـن را به خوبی بشناسد. »

————————————————————-

دیوید فوردیـس می گوید: «در پی آن بـاش کـه بـر کـتابـي واحـد احاطـه پـیـدا کـنـی نـه این کـه بـه ده هـا كـتـاب ابليس وار، سرک بکشی.» مثلـى لاتينـی هـم بـا هـمـیـن مـضـمـون وجود دارد: « مـن از آن کـس می ترسـم کـه یـک کـتـاب را خوب می دانـد. »

————————————————————-

«جهانم را خودم آفریده ام و این جهان بسیار بهتر از جهانی است که در بیرون دیده ام. »

لوییز نولسون

————————————————————-

جوزف باداراکو می گوید: «در دنیای پرسرعت امروز، اگر بخواهیم دانشـمان را فقـط بـرای خود نگه داریم، خیلی زود، سـطح دانسته هایمان پایین می آیـد؛ بنابرايـن بـرای بالابردن سطح دانشـمان، بایـد دانسته هایمان را با دیگـران شـریک شـويـم. »

————————————————————-

سه نکته مهم درباره یادگیری و تولید محتوا

کار موردعلاقه ما هر کاری است که دوست داریم درباره آن بیشتر و بیشتر یاد بگیریم.کیفیت تولید محتواهایمان بسته به کیفیت یادگیری مان است.شایسته است درباره چیزهایی که دوست داریم یاد بگیریم،محتوا تولید کنیم. با این کار، وادار می شویم دقیق تر و عمیق تر یاد بگیریم.

————————————————————-

ریچـارد وایز مـن کـه بـه عنـوان «روانشـنـاس شـانس» شهرتی جهانـی بـه هـم زده اسـت می گوید: «تحقیقـات مـن نـشـان داده هـر کسـی ایـن امـکان را دارد کـه تـا حـدى شـانس خود را بیش تـر کنـد. افـراد بدشانس می تواننـد خوش شـانس شـوند و افراد خوش شانس خوش شانس تر . »

————————————————————-

جو ویتالی نوشته است: « افراد زیادی را می شناسـم کـه زندگی شـان بـا خـوانـدن یـک کـتـاب تغییر کـرده اسـت؛ چـه بـا جمله ای جدید که هرگز آن را نشنیده بوده اند، چـه بـا جملـه ای فراموش شـده و مغفول مانـده کـه آن موقـع آمـاده شنیدنش بوده انـد. آن جمـلات بـه آنـان آگاهی داده و زندگی شان را دگرگون ساخته است. »

————————————————————-

«یادگیری هیچ گاه ذهن را خسته نمی کند. »

لئوناردو داوینچی

————————————————————-

والـتـر بنياميـن می گوید: «نگذار هیچ اندیشه ای از ذهنت به صورت ناشناس بگـذرد. آن را در دفترچه یادداشتت، بـا هـمـان جدیتـی بنویـس کـه مأموران امنیتی اسامی اتباع خارجی را ثبت می کننـد. »

————————————————————-

پیش نهـــاد: هـر وقـت احسـاس درماندگی و افسردگی کردیم، دست به قلم شـويـم و رگ بارگونـه سـؤال بنويسيم. سـعـی کـنـیـم بـا طـرح سـؤال، تمـام دغدغه ها و نگرانی هایمـان را بیاوریــم روی کاغـذ.

————————————————————-

هیچ کس ننشسـتـه تـا بـابـت تک تک کارهـای ضعیفمـان چوب خط بکشـد. اصـولاً تا وقتی بـه سـطحی از استاندارد نرسیده ایم، کسی برایمـان تـره هـم خـرد نمی کنـد؛ البتـه بـعـدا هـم تضمینی بر خردکـردن تـره نیسـت؛ امـا توصیه می شـود کـه «یک سـال بـخـور نـون و تـره» تـا بعـد، کسی یا کسانی احتمالاً با «نون و كـره» سراغمان را بگیرند.

————————————————————-

یک الگوی کاربردی:

برنامه نویسندگی مان را در سه سطح تنظیم کنیم:

خرد: ۵ دقیقه یا ۵ خط (یا ۵۰ کلمه)

خوب: ۲۵ دقیقه یا ۲ صفحه (یا ۵۰۰ کلمه)

عالی: ۹۰ دقیقه یا ۸ صفحه (یا ۲۰۰۰ کلمه)

هر روز هـر سـه گزینه را همیشه پیـش چشـم داشـته باشـیـم و بـسـتـه بـه تـوان و انرژی مـان یکی از گزینه هـا را بـرای انجام دادن انتخـاب كـنـيـم.

ولی مهم تریـن نـكـتـه موفقیـت بـا ایـن شـیوه را از یاد نبریم: حـالـت خـرد درست به اندازه حالت عـالـی اهمیت و ارزش دارد.

————————————————————-

به گمانم اگر به این شش نکته ای که در ادامه فهرست کرده ام توجه کنیم، به احتمال قوی نه نوشتن، بلکه «ننوشتن» کلافه مان می کند.

١.منتظر ایده نمانیم و شروع کنیم.

٢.درباره نتیجه کار خیال بافی نکنیم.

٣.در تحقیق و آمادگی زیاده روی نکنیم.

۴.از سرعت تایپ و زیبایی خط غافل شویم.

۵.دنبال شرایط مساعد نباشیم.

۶.وجدان دردِ دور افتادن از تمرین و خجالت از شروع دوباره.

————————————————————-

بنـا نیسـت هـر چیزی که می نویسیم منتشـر شـود یـا هـمـه تراوش هـای ذهنی مـان آثـاری ادبی و خلاقانه باشند. برخی از انواع نوشتن در نقش «پشتیبان نویسنده» عمـل می کننـد.

با نوشتن از زیبایی هـای بـزرگ و کوچک زندگی مـان، انگیزه لازم را بـرای خـلـق آثـاری کـه دوست داریــم فـراهــم می کنیم.

برنامه زیر را یک هفته انجام دهیم:

شنبه

در باره همه چیزهای ریز و درشتی بنویسـیـم کـه بـابـت آن هـا شکرگزاریم؛ از روابط خانوادگی و سلامتی و شغل و غـذا گرفتـه تـا حـيـوان خانگی و آسمان آبی.

یک شنبه

دربـاره خاطـرات خـوش سـالهای گذشته بنویسیم؛ از خاطـرات شـمـال تـا تجربه بهتریـن کنسرت و جالب ترین تئاتــری کـه رفته ایــم.

دوشنبه

دربـاره آینـده مطلوبمـان بنویسیم؛ دربـاره مسیری که می خواهیـم بـرای سـاختن آینده مـان طی کنیم. بـه همـه زیبایی هایـی فکـر کـنـیـم کـه مـمـكـن اسـت در آینـده تحقـق يـابنـد.

سه شنبه

دربـاره آثـار هـنـری و ادبی موردعلاقه مـان بنویسیم. به خاطـر وجـود چـه کتاب هـا و فیلم هـاو نقاشی ها و آهنگ هایی قدردانیـم؟

چهارشنبه

درباره چیزهای عجیبی بنویسیم که به خاطر شـان احسـاس قدردانی می کنیم. شـایـد ايـن چیزها از دید دیگران چندان شایسته قدردانی به نظر نرسند؛ امـا مـهـم ایـن اسـت کـه بـه اهمیت و زیبایی شـان پی برده ایــم.

پنج شنبه

درباره کسی بنویسـیـم کـه بیـش از هـر کـس دیگری دوستش داریم. تمامی نکات مثبتـش را بـه قـلـم بیاوریم. نوشته مان را در قالب نـامـه، بـرای شخص محبوبمـان بفرستيم.

جمعه

درباره تمام اتفاقات مثبت و شیرین هفته بنویسیم. در هفته ای که گذشته، چه چیزهایی را شایسته قدردانی یافته ایـم؟ حداقـل دربـاره سـه مـوضـوع بنويسيم.

————————————————————-

ده فرمان تمرین موثر

در ادامه، ده نکتـه كـوتـاه می خوانیـم كـه خـودم آن هـا را در تمریـن نوشـتن و توليـد مـحـتـوا رعایت می کنم و از یک یکشـان نتایـج ســودمندی گرفتــه ام.

۱. تمرین اثر بخش تمرینی است که هر روز انجام بدهیم.

شکل گیری مسیر عصبـي خـاص در ذهـن، بـه نظـم و مداومـت نيـاز دارد. دنیـل كـويـل نویسنده کتـاب نـبـوغ، می گوید: «پنج دقیقه تمریـن روزانـه مؤثرتر از یک ساعت تمریـن در هفتـه اسـت. »

نوشتن «صفحـات صبحگاهی» یکی از تمرینهایـی اسـت کـه اگـر در انجامـش مداومـت داشته باشیم، به ایجـاد چنیـن عـادت روزانه ای منجـر می شـود.

۲. تمرین خوب تمرینی است که کاملاً جزء جزء و خردشده باشد.

ایـن ادعـا کـه « مـن هـر روز تمریـن نوشـتن می کنـم» مبهـم و کـلـی اسـت؛ ولی می توانیـم به منظـور محتواگر شـدن، چنـد مـاه از برنامه تمریـن خـود را بـه جمله نویسی و شناخت انـواع جمله هـا اختصـاص بدهیـم و بـرای حرفه ای شـدن، مدتی طولانی فقط روی تقویـت نـثـر و زبـان خـود تمركـز كـنـيـم. بعدهـا، بـه صـورت ناخودآگاه، این جمله ورزی هـا و نثرنگاری هایمـان مکمل یکدیگر می شوند و می بینیـم کـه به تدریـج بـه درجـه بالایی از مهارت رسیده ایم.

۳. مربی و راهنمای حرفه ای داشته باشیم.

حالا هیچ بهانـه ای بــرای نداشتن مربی و استاد نداریم. به برکت اینترنت، می توانیم درکسری از ثانیـه بـه بهترین کتاب هـا و کلاس هـا دسترسی داشته باشیم. الگـو داشـته باشیم، کمک بگیریم، در حوزه مهارتی خودمـان از افراد چیره دسـت سـؤالات درست و دقيـق بپرســم و بـا سـماجت، پیگیر جواب گرفتـن بـاشـیـم.

۴. به جای شمردن دقیقهها، چالشهای خلاقانه بسازیم.

به جـای این کـه بگوییـم مـن امـروز ۱ ساعت می نویسم، برنامـه بريزيــم کـه ۳ داســتان مینیمال ۳۰۰كلمـه ای بنویسیم. در ایـن حـالـت، به جـای شـمردن دقیقه هـا، روی کار یاکارهای مشخصی تمرکز می کنیم و درنتیجـه سـطـح مهـارت خـود را به طور جدی تـری ارتقا می دهیــم.

۵. تمرین را لذت بخش و بازی گونه کنیم.

بـرای مـن، سـاختن چک لیست کاری اسـت کـه تـمریـن نوشـتنم را بـه بـازی مـفـرح و شیرینی تبدیل می کنـد. مـا هـم می توانیم بازی های خودمان را بسازیم؛ حتـى علامت زدن بـه تقویم روی دیـوار هـم نوعی بازی سازی محسوب می شـود و این روشـی اسـت کـه چـری ساینفلد ، کمدیـن و نویسنده آن را راز موفقیـت خـود می داند و تأکید می کنـد کـه «زنجیر را پــاره نـکـن.» (زنجير ضرب درهایی را کـه هـر روز، به نشـانـه تـلاش در جهت رسيدن بـه هدفت، روی تقویـم زده ای.)

۶. خیره شویم و الهام بگیریم.

در بسیاری از کانون هـای پـرورش استعداد، عكـس نـوابـغ هـر رشــته ای را روی دیــوار می چسبانند تـا آنـان الهام بخـش نوآمـــوزان باشــد. مـا هـم وقتـی خسـته و کلافه ایــم و می خواهیم دست از کار بکشیم، کافی اسـت سـرمان را بلنـد کـنـیـم و نگاهـی بـه عکس هـای انگیزه بخـش روی دیوار بیندازیـم تـا جـانمـان بـرای ادامـه تـمریـن تـازه شـود.ایـن کـار فقـط بـــرای آماتورهـا نیست. در عکسی از اتـاق کار محمـود دولت آبــادی، عکس هایی ازداستایفسکی و تولستوی روی دیوار هست. حالا میفهمیـم کـه تـوان و حوصلـه نـوشـتن رمان ده جلـدى كـليـدر چه طـور بـه دسـت آمـده اسـت! پس تأثیـر چشم دوختن و پلک نزدن و الهام گرفتـن را دسـت کم نگیریــم.

٧. در خلوت تمرین کنیم.

نباید به بهانـه نـداشـتـن خـلـوت گاه از تمریـن دسـت بکشیم؛ امـا ایـن را هـم بـایـد در نظـر داشـته باشـیـم کـه بـرای کارهای جدی تر و متمرکز تـر، در اغلب اوقـات، بـه خـلـوت نـیـازداريــــم. بایـد بـرای ایجـاد خـلـوت و حفظ آن بکوشیم. در مسير تمريـن و مهارت آمـوزی به میـزان کیفیت خلوتمـان رشـد می کنیم. گاهـی بـرای یافتـن خـلـوت، فقـط کـافـی اسـت قدری سحر خیز باشيم.

۸. چرت بزنیم.

خستگی دشمن یادگیری است. اگر روز پرمشغله ای داشته ایم و تمرینـمـان بـه میـانـه روز افتـاده است، خـوب اسـت کـمـی چـرت بزنیم و تمریـن را بـا ذهـنـی تـازه شروع کنیم. هرگز نباید خود را بابـت ایـن اسـتراحت سرزنش کنیــم. چـرت زدن بخشی از روند تمرین های خلاقانـه اسـت.

۹. هر شب، قبل از خواب، روی الگویمان تمرکز کنیم.

اگر می خواهیـم سـخنران شـويـم، هـر شـب پیش از خـواب، دقایقی از اجـرای عالی یک سخنران حرفه ای را ببینیم. اگر می خواهیـم نویسنده شـويـم، هـر شـب پیش از خـواب صفحه هایی از شاهکار نویسنده محبوبمـان را بخوانیم. اگر می خواهیـم فيلم سـاز شـويـم، هـر شـب قـبـل از خـواب، سکانس هایی از درخشان ترین آثـار سینمایی را ببینیـم بـا ایـن کار، حتی در خـواب هـم ذهنمـان را بـرای تمریـن آمـاده می کنیم. ضمـن ایـن کـه بـا انگیـزه بیش تــری بـیـدار می شـویـم.

۱۰. ده فرمان خودمان را بنویسیم.

یکی از راه های بهبـود رونـد تـمریـن ایـن اسـت کـه گـزارش روزانه تمرین بنویسیم. در حيـن تمرین، همیشـه دفتر چـه ای کنار دستمان داشته باشیم و در آن نکاتی را که آن لحظـه بـرای بهبـود رونـد تمريـن بـه ذهنمـان می رسـد ثـبـت كـنـيـم ایـن را هـم از یاد نبریـم کـه کیمبرلی میـر می گوید: «هر تمرینـی تـازه از وقتـی شـروع می شـود کـه اجــرای درست و بی عیب و نقص کاری را آموختـه باشــم.»

 

 

 

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *